آلودگی شهر، آلودگی درون ۱

«تهران چند روزی است که از آلودگی خفه شده است. ما خیلی وقت.»
در تمام این روزها به تهران فکر می‌کنم. به تهرانی که توان نفس کشیدن ندارد. همه در مورد آلودگی هوای تهران می‌نویسند. به آن اعتراض می‌کنند. اما کسی به آلودگی‌هایی که خود در آن غوطه‌ور شدیم، اعتراضی نمی‌کند.

دوستی برایم پیام گذاشت که در مورد آلودگی تهران چیزی بگو.
وقتی پیامش رو توی خیابون باز کردم تا بخونم، صدای آمبولانسی که رد می‌شد، توی گوشم بود. هنوز صدای آمبولانس دور نشده بود، که پشت سر من اتفاقی عجیب افتاد که آلودگی هوای تهران رو از یاد بردم.

برایش نوشتم:
“همین الان از آلودگی بدتر آوار شد سرم. یه پیرمرد نزدیک میدان ولیعصر، وسط پیاده‌رو خورد زمین و تشنج کرد. صرع داشت. خونه‌اش کرج بود. اومده تهران از یکی پول قرض کنه که بره داروهاش رو بگیره. فکر میکنی قیمت داروهاش چند بود؟ ٨٠.٠٠٠ تومان” دردناکی داستان وقتی زیادتر شد که وقتی نشوندمش، یهو یه دختری سروکله‌اش پیدا شد که کتاب پرستاری تو بغلش بود. اول ازش پرسید که داروهاش همراهش هست؟ پیرمرد در حالی که هنوز دست و پاش میلرزید، پاسخ منفی داد. دختر یهو با حالتی تحکمی به پیرمرد گفت که چرا داروهات همراه نیست؟ یه لحظه دیوی از درونش بیرون اومد و لحظه‌ای بعد اصرار داشت که برای پیرمرد دارو بخره و پیرمرد میگفت که نسخه‌ام رو فراموش کردم و بدون نسخه بهم دارو نمی‌دن.” سنگینی این غم، هزاران بار سنگین‌تر از آلودگی هوا بر جانم نشست.

شاید بهتر باشه اول فکری به حال آلودگی‌های خودمون بکنیم. آلودگی‌های درون رو پاک کنیم تا به بیرون جریان پیدا کنه.

از خود شروع کنیم.

11 ماه پیش