اعتماد

باید یاد بگیریم تا به یکدیگر اعتماد کنیم.

چند روز پیش دوستی کاری به من سپرد. برایم توضیح داد که چه می‌خواهد و چه انتظاری از من دارد. اصرار داشت تا به شیوه‌ای که او می‌خواهد کار انجام شود. برایش توضیح دادم که این امکان برایم وجود دارد که کار را از راهی دیگر هم پیگیری کنم و به انجام برسانم. اما اصرار داشت و حتی عصبی شد و گفت من خودم هزارتا راه بلدم و فقط میخوام که از این راه انجام بشه. قبول کردم که کار را به شیوه او به انجام برسانم. به راه افتادم در مسیری که قبول کرده بودم. پیگیری‌های لازم را به انجام رساندم و بعد از انجام کار، تلاش کردم تا به شیوه خودم هم کار را انجام دهم. پیگیری کردم و کار انجام شد. اینگونه شد که هر دو شیوه را انجام دادم تا هم برای خودم و هم برای آن دوست مدرکی باشد که لزومن آنچه ما بر آن پافشاری می‌کنیم ۱۰۰ درصد درست نیست.

پس از انجام کار با خودم فکر کردم: اگر کاری را به فردی می‌سپارم، با آگاهی به اینکه آن فرد کار را به بهترین شکل ممکن به انجام می‌رساند، از هنگامی که سپردن کار به اتمام رسید، آسوده باشم و نفس راحت بکشم. اجازه دهم تا افراد شیوه خودشان را برای انجام کار داشته باشند و اینگونه است که یاد می‌گیرم احترام به سلایق را.

5 ماه پیش

دیدگاهتان را بنویسید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.