سفر درون

روزگاری سودای سفر به تمام کشورها را داشتم. دیدن کوه‌ها و دریاها، جنگل‌ها و دشت‌ها را.
آن روزها تمام رویایم این بود تا همچو باد بروم بر هر بوم و مکانی.
اما این رویا مانند شعله چراغ گردسوز مادر بزرگ که نفتش تمام شده، پته پته کرد و خاموش شد.

حالا به جایش نیازی سر برآورده که گام‌هایم را آهسته‌تر کرده.
دیگر فرقی نمی‌کند در حیاط خانه خودمان نشسته‌ام یا در بخشی از جنگلی در قلب استوا.

سفر در من در جای دیگری در حال رخ دادن است.

8 ماه پیش

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.